دیروز وسط اتوبان حین حرکت دینام ماشینم سوخت و باتری به فنا رفت و خاموش کامل مونده بودم. از دیروز حالم بده نه به خاطر ماشین، به خاطر حرف هایی که تو ده دقیقه ای که امداد خودرو رسید شنیدم.. وقتی به اون همه فحاشی به خودم و خانواده ام و کسی که بهم گواهینامه داده و کل جامعه زن ها! فکر میکنم تمام بدنم میلرزه. فحاشی نه فقط ده دقیقه ای که یکی از چهارتا لاین اتوبان رو بند اورده بودم، حتی زمانی که ماشینم رو هوا بود و با وانت امداد خودرو حمل میشد، بعد اشاره سر به تاسف، راجع به اینکه باید به جای خیابون توی اشپزخونه میموندم میشنیدم. من فمینیست نیستم ولی از دیروز دارم فکر میکنم که آیا دینام آقایون نمیسوزه؟! آیا اگر یک مرد جای من بود هم همین توهین و تمسخرها رو میشنید؟ بقیه زن های دنیا چی؟ توی شرایط من همین واکنش هارو میگرفتن؟ من فمینیست نیستم. اما عمیقا این حقیقت رو زندگی کردم که توی این جامعه باید ده برابر یک مرد بدویی تا نصف اون دیده بشی و مقصری مگر اینکه خلاف اش ثابت بشه.این حجم از دشمنی و عقده و حقارت تو دل این تعداد از آقایون مملکتم چیکار میکنه؟ بارها تیکه ها و بدجنسی هایی رو که اقایون و حتی خانم ها در مقابل بهتر بودن خانم ها بوده دیدم،اینکه یک اشتباه کوچک خانم برخورد ده برابری داره،میدونم اغلب خانم ها چه ترس و اضطرابی رو در اوایل رانندگی برای هر پارک دوبل تجربه کردن(ترسی که پسر جوان اصلا نمیدونه چی هست چون هرچقدر هم خیابون رو ببنده یا اشتباه کنه خیالش راحت کسی بهش توهین نمیکنه). این فقط برای رانندگی بود. به اینها اضافه کنین تبعیض های جنسیتی ریز و درشتی که آقایون با پرچم غیرت و مردانگی نشون میدن. راستش از دیروز یک درصد هم برای ماشینم ناراحت نشدم اما برای خودم چرا، برای خودم که صادقانه
برچسب:
نویسنده: کیان فلاح
تاريخ: چهارشنبه
16 خرداد
1403 ساعت: 2:50